تبلیغات
*mr"هنرِباران" mr*

*mr"هنرِباران" mr*

به آنچه فکر می کنی بیندیش

هست شدم*

بنام آنکه دوستش دارم

 

سلام دوستان نازنینم

 

انتظار این رو نداشتم که به این سرعت برگردم

ولی بخاطر یه عامل مهم  برگشتم خیلی زود

 

بخاطر دلای مهربون دوستایی که همیشه همراهیم کردن ...

دوستای مهربونم اولا:

 

پوزش

پوزش

 

و

 

پوزش

 

باور کنین اصلا دوست نداشتم ناراحتتون کنم

یا نگرانتون کنم .لازم بود که برم

و وقتی 172تا ایمیلتونو دیدم که هنوزم نتونستم همشونو بخونم تموم کنم

و الان که کامنتاتونو دیدم

برا یه لحظه از خودم دلخور شدم

تو این سه چها روز ی که نبودم شایعاتیم بهم نسبت داده شده که اینشو دیگه ....

 

واقعا وقتی شنیدم جا خوردم و از طرفی خندم گرفت

مثلا اینکه : مریم رفته عمل جراحی و...

و و ووووووووووووووو.......

 

 

 

 

 همینجا میگم شایعه یعنی شایعه

بگذریم

و اینکه چرا رفتم

رفتم که هست بشم و برگردم

نمی دونم چرا فکر کردین که ناراحتم یا غمگین از لطفتون خیلی ممنونم ولی میدونم بخاطر

شعر ی که تو پست بود

و اینکه تو ضیحی نداده بودم

بزارین همین جا بگم:

 

دوستای گلم نه شکر خدا همه چیز برای مریم عالیه

همین زندگیست و نفس نفس خوشبختی

و دیگه .. اوهوم بله باید حساب پس بدم

باید بگم تو این مدت چیکار میکردم

تو این مدت رفتم مرد عمل بشم .

رفتم تموم شعارایی که تو هنرباران داده بودم رو عملی کنم

رفتم مداد رنگیامو پیدا کنم آخه چند تاشونو گم کرده بودم و رنگای زندگیم کم شده بود

همینطور که اراده کردم و قدم اولو گذاشتم خدا رنگای بیشتری رو بهم نشون داد

شاید باورتون نشه ولی در همین چند روز کلی چیزای قشنگ قشنگ و جدید یاد گرفتم

من و خودمو و خدا

که اگه خدامون بخواد حتما کم کم و ذره ذره براتون می گم.

 

فقط ازتون فرصت می خوام که کوچولو کوچولو به میلا جواب بدم

 

و به دوستان وبلاگی هم حتما سر میزنم

 

و بازم از همگیتون معذرت می خوام بخصوص دوستایی که تو این مدت خیلی اذیت شدن و

......

هر چند ...

 

به امید خدای نازنینم با آپای جدید و ناب و قشنگ بر میگردم

 

بهمن ماهتون ناب هنربارانیای مهربون

و

 

با خدا باش تا خدا یارت باشه

 




"
[ سه شنبه 26 بهمن 1389 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ mr ] [ نظرات () ]